سخنوران


  

     

    aparat

    email

    instagram

    linkdin

     

    tel

    فیلم آموزش لحن: قسمت چهارم (دکتر زند)

     

     

     

    جهت مشاهده قسمت پنجم آموزش لحن کلیک نمایید>>

     

     

     به ام خداوند شعر و سخن

    به خط بعدی شعر برویم:

    ترا من چشم در راهم، شباهنگام

     آنچه که در این مصرع جلب توجه می کند واژه شباهنگام است. به این معنی که این چشم انتظاری در شب دارد اتفاق می افتد. خوب سوالی که در ذهن ایجاد می شود اینست که چرا هنگام شب؟ چرا روز نه؟ در این جاست که تمامی تضادها و پارادوکس های شب و روز برای شما نمایان می شود.

    *تاریکی: اولین ویژگی شب که تصویرش برای شما نمودار می شود تاریکی و ظلمات است و سایر تصاویری که برای شما روشن می شود به همین ویژگی شب بر می گردد.

    *ترس: تاریکی همیشه همراه با ترس و دلهره است. شما اگر خاطرات کودکی را هم مرور کنید تاریکی اولین مسئله ای است که باعث ترس و دلهره و اضطراب در انسان می شود.

    *عدم شناخت: اگر بخواهم کمی بیشتر در مورد ترس در تاریکی فکر کنیم به این نکته هم میتوان توجه کرد که علت اصلی ترس در تاریکی عدم شناخت و ندیدن مسیر و راه است. چون به محض اینکه چراغ ها روشن شود و شما بتوانید مسیر خود را ببینید ترس شما هم از بین می رود.

    *پنهان کاری: تصویر دیگری که برای شما می تواند نمایان شود پنهان کاری است. معمولا شبانه کاری را انجام دادن این تصویر را در ذهن ایجاد می کند که حتما نمی توان در روز این ملاقات را انجام داد. چون در روز همه چیز عیان است و آشکار و شما در معرض دید عموم قرار دارید در صورتی که در شب همه چیز تاریک است و پنهان و شما به راحتی می توانید از تاریکی شب برای پنهان شدن و دیده نشدن استفاده نکنید

    *یک بار در یکی از جلسات کارگاهی که در این مورد با هنرجویان سوال و پرسش می کردیم، یکی از دانشجویان گفت که درست است که شب تاریک است و با ترس و دلهره و پنهان کاری همراه است اما من تصویری از آرامش و آرام و قرار هم در شب دارم. که البته تصویر درستی است. حداقل ما شرقی ها بارها در قصه ها و روایت ها و حکایت ها، در مورد شب زنده داری و خلوت و راز و نیاز  پیامبران و امامان و عارفان و بزرگان شریعت و طریقت و حقیقت با معبود و معشوق خود را شنیده ایم. ولی به اعتقاد من با توجه به مصرع قبلی و چشم انتظار بودن شاعر بسیار بعید است که بتوان این تصویر را در این مورد استفاده کرد. البته شاید هم بشود ولی اکر شما بخواهید از این تصویر استفاده کنید باید بتوانید سناریویی را که آماده می کنید متناسب با مجموع تصاویری باشد که شما در اختیار دارید. حداقل در مصرع های بعدی این مورد کاملا واضح می شود که این تصویر را به سختی می توان در سکانس سینمایی این شعر جای داد.

    سراغ مصرع بعدی شعر برویم:

    که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگِ سیاهی

    *مهمترین تصویر این مصرع سایه های سیاه شاخه های درخت در دل تاریکی شب است. به نظر می رسد این ملاقات در مکانی نامعلوم در سایه درختان دارد انجام می شود. به راحتی می توانید روشنی ناشی از نور ماه و سیاهی سایه شاخ برگ درختان را در شب تصور کنید و خود این تصویر ترس و پنهان کاری را بیشتر برجسته می کند تا آرامش را.

    اما مصرع بعدی شعر با این مضمون که:

    وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم

    *واژه دلخستگانت بیشتر بار معنایی را در این مصرع به دوش می کشد. شاعر می توانست از کلمات دیگری برای توصیف کسانی که چشم انتظار هستند نیز استفاده کند ولی شاید هیچ واژه ای مثل دلخستگان با تصاویر شعری تناسب ندارد. تصاویر ویژه ای در این مصراع وجود دارد. کسانی که چشم انتظار هستند، دل خسته هم هستند. دلخستگی، ترس و دوست داشتن و نگران بودن، همه را در خود دارد. دلخستگی ای که انگار دیگر هیچ کاری از دست کسی برنمی آید. انگار پایان این مسیر سراسر غم و اندوه است. شاید هم همه منتظر غم بزرگتری هستند. غم از دست دادن، غم ندیدن، غم نبودن

    در دو مصرع بعدی شما با دو تصویر متضاد مواجه می شوید. تصویر مصرع اول کاملا با محتوای قبل از خودش هماهنگ است

    شباهنگام، درآندم که برجا درّه ها چون مرده ماران خفتگانند،
    دو واژه که در این مصرع خودنمایی می کند

    *دره: نام دره با سراشیبی و سقوط همراه و عجین است. شروع دره لبه پرتگاه است. باز همان تصویر وحشت، دلهره و اضطراب نمایان است

    *مارهای مرده: این سکانس ترس و حشت با مارهای مرده تکمیل می شود. مار خود یادآور نیش و گزندگی و سم و ... است. آمدن واژه مرده و خفتگان، گورستان و قبرستان را هم در ذهن تداعی می کند که خود بر ترس و وحشت این تصویر می افزاید. اگر در نواحی کوهستانی سفر کرده باشید و دره ها را در زیر نور ماه بنگرید. شیارهای دره زیر نور ماه شبیه مارهای مرده ای است که انگار در دیواره های دره خوابیده اند. تصویری پر از وحشت و دلهره و اضطراب

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    نظر خود را اضافه کنید.

    ارسال نظر بعنوان میهمان

    0
    نظر شما به سامانه مدیریت ارسال شده است.
    • هیچ نظری یافت نشد
    کلیه حقوق این وب سایت متعلق به کانون سخنوران می باشد.

    Please publish modules in offcanvas position.