سخنوران

 



    


 ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
telegram youtube linkdin instagram facebook aparat  

 

نمونه سخنرانی مذهبی | شب های قدر (شب نوزدهم) | قسمت 2

سخنرانی مذهبی - نمونه سخنرانی-آموزش سخنرانی-کلاس سخنرانی-کارگاه سخنرانی-دوره سخنرانی-کلاس فن بیان-دوره فن بیان-کارگاه فن بیان

 

 آنچه مشاهده می کنید ویدیو و متن سخنرانی استاد محمدعلی حسینیان است که در شب نوزدهم ماه رمضان سال 1398 در مسجد ملاصدارا برگزار شده است. به دلیل حجم بالای ویدیو این مقاله در سه قسمت روی سایت قرار گرفته است. دوستان و هنرجویان و سخن آموزان عزیز می توانند جهت مشاهده ادامه سخنرانی به قسمت سوم سخنرانی شب نوزدهم ماه رمضان و جهت مشاهده بخش آعازین به قسمت اول سخنرانی شب نوزدهم ماه رمضان مراجعه کنند.

 

 

 

من برای یک حرف همیشه ارزش قائلم و هرگاه پای بحث های معرفتی و مباحث معنوی به میان می آید، به صورت جدی به آن اتکا دارم و در مورد آن مسئله دارم. همان طور که اشاره کردم و گفتم که عشق شور دارد و شور، شعور می خواهد. این شعور چیست؟ امروز این شعور در مملکت ما که مذهب رسمی آن تشیع است، چگونه معنا می شود؟

شیعه کیست؟ همان طور که می دانید در ابتدا شیعه یک مذهب دینی نبوده است. شیعه در ابتدا یک اعتراض بوده است. شیعه اعتراضی است بر اساس یک ادعای عقلانی. زمانی که مسیر مکتب پیامبر بزرگ اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم به انحراف کشیده می شود، بزرگمردی که وارث تمام صالحان و نیکان و ابرار و انبیای قبل از خودش است، مردی که در تمام اعصار و ادوار و در همه ابعاد بزرگترین و بهترین است، مردی که در سخن بلیغ ترین است، مردی که در میدان جنگ و جهاد و کارزار شمشیرش بُرّنده ترین است، مردی که در عشق و محبت و راستی نیک ترین است و مردی که در همه جا و همه وقت در میان بندگان خدا خالص ترین و خاشع ترین است، اعتراض می کند.

او به چه چیزی اعتراضی جدی دارد؟ به هر آن چیزی که در آن لحظه قرار است آن مکتب راستین و آن مرام پاک را زیر سوال ببرد. به هر آن چیزی که قرار است در ذهن من و تو تضاد ایجاد بکند. که اگر دین بدان گونه است که آن کسی که ادعای دین می کند، به اموال مردم دست درازی می کند و اگر دین آن است که داعی دین به مردم ظلم می کند، پس دین چیست و دیندار کدام است؟!؟!

اینجاست که علی ابن ابی طالب(ع) بزرگمرد ترین مردِ تاریخ و مردِ مردستان یکه تاز عرصه اعتراض و انقلاب می شود. و می گوید این بوده است رسم محمد(ص)؟!؟! این بود است دینی که قرارش بر این بود که بر ستم دیدگان رحم کند و داد مظلوم را از ظالم بازستاند؟!؟!

شیعه ابتدا یک principe و یک مرام است. به این صورت نبوده است که شیعه بودنم در ظاهر نمازم، در  نحوه وضو گرفتنم و در آوردن اسم علی(ع) در اذانم خلاصه شود. قبل از هر چیزی منِ شیعه این گونه می اندیشم، منِ شیعه آزادم، منِ شیعه مدافعه همیشگی حقم، منِ شیعخ حامی همیشگی مظلومم. شیعه در ابتدا یک اعتراض عقلایی است. چه کسی می تواند پایدار و پایمردانه، پای این اعتراض عقلانی بایستد؟ آن کسی که علم دارد. آن کسی که دانش دارد. حضرت در نهج البلاغه می فرماید: الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ. علم قرین و برادر عمل است. چون وقتی تو چیزی را حقیقتا بفهمی و متوجه بشوی، دیگر نمی توانی از آن چیز صرف نظر کنی و کوتاه بیایی. چرا پیامبران الهی این قدر جدی پای رسالتشان می ایستادند؟ و بالاترین تهمت ها، عذاب ها، شکنجه ها و بالاترین تردها و مترودی ها و غربت ها را تحمل می کردند؟ این همه زجر را چگونه تحمل می کردند؟

 

وَ قَالَ عليه السلام الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ

 

و فرمود علم را با عمل همراه بايد ساخت، و آن كه آموخت به كار بايدش پرداخت، و علم عمل را خواند اگر پاسخ داد، و گرنه روى از او بگرداند.

 

حکمت 366 نهج البلاغه 

ترجمه مرحوم شهیدی

 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

 

یک پیامبر و یک نبی الهی وقت به مقام ارتباط با وحی می رسد و وحی الهی بر او نازل می شود، در یک لحظه چیزی را متوجه می شود و به مشاهده حقیقتی می رسد که دیگر نمی تواند آن را زیر سوال ببرد و دیگر نمی تواند آن را فراموش کند و از یاد ببرد. به این می گوییم علم حقیقی. چرا درباره ائمه معصومین علیهم السلام قائل به این باور هستیم که ایشان متصل به منبع وحی هستند؟ و افراد دیگر در ملل و نحل دیگر بر این باور و تفکر شیعه ایراد وارد می کنند و می گویند وحی فقط برای پیامبر اسلام(ص) بوده است. این ها را برای من و توی بچه شیعه می گویم که لااقل برای خودمان جواب داشته باشیم. اگر آسمانی می اندیشیم، اگر سعی می کنیم که اینجایی نباشیم، و اگر بر این باوریم که که ما ز بالاییم و بالا می رویم، باید حواسمان باشد که این گونه مسائل را با عقلِ دل دربیابیم. یعنی هم دل باشد و هم عقل، هر دو آنها با هم باشد، هم عاشقی کنیم و هم عقل داشته باشیم. این گونه نباشد که فقط بگوییم که من غلام علی(ع) ام یا من برده حسین(ع) ام، یا من دائم در حال ندبه و زاری هستم.

 

سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی

تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی؟

 

حسن بیگ ترکمان شاعری رند و عیاش و خوشگذران بود و شاه عباس به علت شوخ طبعی و چاپلوسی فراوانش به او لقب سگ لوند داده بود.حسن بیگ کلاه مخصوص ترکان قزوین را بر سر می گذاشت و با دلقک پیشگی و مسخرگی ٬ از لطف و عنایت شاه بهره ی بسیار می برد. گاه خود اشعاری می ساخت و زمانی اشعار دیگران را به نام خود می خواند. شاه عباس تمام کسانی را که در ایران ریش خود را خضاب می کردند ٬ رعیت او ساخته بود و از این راه به او فایده ای کلان می رسید.

گویند روزی شاه به شکار رفته بود و حسن بیگ را همراه نبرده بود. او نیز این بیت معروف را بدین مناسبت برای شاه فرستاد:

 

سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی

تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی؟

 

هزار و یک حکایت تاریخی، محمود حکیمی، جلد 1

 

اگر قرار هم باشد که خودت را منصوب به هر چیزی برای ائمه معصومین و بزرگان نمایی، بدان که چرا این کار را می کنی. اگر آنان را وابسته به منبع وحی و تغذیه کننده از آن می دانیم، این حرف بدان معنا نیست که جبرئیل بر آنان نازل شده و وحی می کرده است بلکه بدان معناست که آنان از آن منبع لایزال الهی ارتزاق و تغذیه می کنند. از آن منبع حقیقیِ حق و حقانیت. به تعبیر دیگر امام علی(ع) دیده و فهمیده که ماجرا چیست و می داند که قصه از چه قرار است که اینچنین جدی ایستاده است.

 

بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت

شور شیرین به سر هرکه فُتَد کوهکن است

 

این همان عاشقی است. عاشقی که عقل دارد. یعنی عشق آمده است به میان، آن هم عشقی که عقل پشتوانه آن است. او دیده است، او فهمیده است و او می داند که کجای کار است و می داند که کلِّ ماجرا از چه قرار است. و می داند که انتهای این قصه به کجا ختم خواهد شد. پس من دیگر چیزی را زیر سوال نمی برم. من دیگر کتمان حقیقت نمی کنم. جمله ای است منسوب به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مَن عَشِقَ فكَتَمَ و عَفَّ فماتَ فَهُوَ شَهيدٌ. شهید کیست؟ آن کسی که عاشق شد و از عشقش چشم پوشید و در همان حال بِمُرد، شهید است.. چشم پوشیدن از عشق بدین معناست که تمام تلاشش را کرد که عاشق بماند بدون اینکه به او چیزی بدهند و بدون اینکه وصال اتفاق بیفتد. شهید هم دقیقا همین کار را انجام می دهد. شهید بی مهابا می رود برای معشوق، بدون اینکه از معشوق چیزی بدست آورد. در ظاهر اتفاقی برای او نمی افتد. آن "تازه براتی" که حافظ از آن سخن می گوید را که ما هنوز ندیده ایم و ظاهرا فقط خود حافظ آن را دیده است و خودش می داند که چیست، پس شهید است. آن چیزی که ما به عنوان شیعه آن را مطرح می کنیم، عقلانیت است، آن هم عقلانیتی که محتاج به علم است. بیان کردیم که الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ . آن کسی که فهمید، عمل می کن. وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ . چقدر جملات حضرت بلاغی است، و همه چیز در خودش است و اصلا نیازی به توضیح ندارد. گاهی اوقات من می خواهم  جملات حضرت را توضیح بدهم، زبان بسته می شود چون می بینم توضیحات من در مقابل همین جمله کوتاه حضرت الکن است. چون کلام حضرت کلامشان دَلَّ وَ قَلَّ است. خود حضرت هم فرمودند که خَيْرُ الْـكَلامِ مَا دَلَّ وَ قَلَّ،  کلام نیک کلامی است که هم دلالت کننده و کوتاه باشد. که ما در ادبیات از آن به ایجاز و کلام موجز یاد می کنیم.

 

پيامبر صلي الله عليه و آلهخَيْرُ الْـكَلامِ مَا دَلَّ وَ جَلَّ وَ قَلَّ وَ لَمْ يُمِلَّ؛

 بهترين سخن، آن است كه قابل فهم و روشن و كوتاه باشد و خستگى نياورد.

 أنوار العلويه، ص 489

 

به پرده بود جمال جمیل عزوجل

بخویش خواست کند جلوه‌یی به صبح ازل

چو خواست آنکه جمال جمیل بنماید

علی شد آینه، خیر الکلام قل و دل

 عمان سامانی

 

یک شاعر در یک بیت، کلی سخن می گوید که باید یک کتاب درباره اش بنویسی تا بتوانی همان یک جمله را توضیح بدهی. کلام حضرت کاملا بلاغی است. فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ  هرکسی که فهمید بی چون و چرا عمل می کند چون علم، عمل را می طلبد و عالم را به سوی عمل رهنمون و هدایت می سازد. فَإِنْ أَجَابَهُ اگر علم را اجابت کردی که عمل می کنی. وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ و اگر اجابت نکردی، نابود می شوی. کسی که عملش او را به عمل نرساند، نابود است. در حکمت 147 نهج البلاغه حضرت به کمیل ابن زیاد در همین رابطه جملات درخشانی را مطرح می کند. من به عنوان کسی که سالهاست در حوزه ادبیات فعالیت می کنم و آثار مختلف ادبی را از نظر گذراندم، به حقیقت نمونه و نظیری برای این جملات نیافته ام. این جملات را با هم مرور می کنیم و خواهیم دید که این جملات چقدر بلاغی هستند. ما مسلمان ها باید بدانیم که چه بزرگانی داریم و باید بدانیم و آگاه باشیم که بزرگانمان قبل از هرچیزی عالِم و اَعلَم و همه چیزدان هستند. قبل از اینکه امام باشند، قبل از اینکه وصی باشند و قبل از اینکه ولی باشند عالِم و دانشمند هستند. بزرگترین دانشمندانند چون اهل حکمت هستند. حکمت آن چیزی است که منبع وحی، به آدم می دهند البته زمانی که متوجه اش می شوی. زمانی که متوجه جریان الهی در زیست و زندگی خودت می شوی. حضرت فرمود يَا كُمَيْلُ، الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ. در دوران مدرسه موضوع انشایمان چه بود: علم بهتر است یا ثروت؟ و بر اساس میل معلم و جو حاکم و محصل بودن خودمان می نوشتیم که علم بهتر است و چرای آن هم خیلی بر ما معلوم نبود. می خواستیم پزشک بشویم که دوباره پول در بیاوریم و ثروتنمد شویم. می خواستیم مهندس شویم تا خوشبخت شویم و دوباره پول در بیاوریم. در این صورت این چگونه علمی است که از مال بهتر است؟!؟! حضرت می فرماید: الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ. علم بهتر از ثروت است چون الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ. علم تو را مراقبت می کند ولی تو باید مراقب مال باشی. جمله کاملا بلاغی است. می بینید چقدر زیباست!! در ادبیات به این نحوه بیان می گوییم پارادوکس. البته بدانید که شان این سخنان بالاتر از اینهاست که تحلیل های اینچنینی از قبیل پارادوکس و متناقض نما و... ارزش و اهمیت این بیانات را کم رنگ می کند. این جملات خودبسنده هستند و توضیح آنها، توضیح واضحات است. آدمی که عقل دارد، عالم است، درایت دارد، شعور و تدبیر دارد، خرد و دور اندیشی دارد، سیاست و کیاست دارد، آدمی که همه این ها را دارد با علمش حراست و حفاظت می شود. علم به تو توان می دهد، توان روز افزون می دهد. الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ. مال با خرج کردنش کم می شود اما با پخش و انفاق علم، بر علم افزوده می شود. با نشر علم دیگران هم با علم مواجهه می شوند و علم در جاهای مختلف خودش را نشان می دهد و از همه اینها مهم تر وقتی علم را به اشتراک می گذاری، علم برای خودت هم پر رنگ تر می شود.

 

این جهان زندان و ما زندانیان

حفره‌کن زندان و خود را وا رهان

چیست دنیا از خدا غافل بُدَن

نه قماش و نقره و میزان و زن

مال را کز بهر دین باشی حمول

نعم مالِ صالح خواندش رسول

آب در کشتی هلاک کشتی است

آب اندر زیر کشتی پشتی است

چونک مال و ملک را از دل براند

زان سلیمان خویش جز مسکین نخواند

کوزه ی سربسته اندر آب زفت

از دل پر باد فوق آب رفت

باد درویشی چو در باطن بود

بر سر آب جهان ساکن بود

گر چه جمله ی این جهان ملک ویست

ملک در چشم دل او لاشی‌ست

پس دهان دل ببند و مُهر کن

پر کُنُش از باد کِبر مِن لَدُن

جهد حقست و دوا حقست و درد

منکر اندر نفی جهدش جهد کرد

 

دفتر اول مثنوی معنوی مولوی

 

 

 

دوره های اموزشی سخنوران

Please publish modules in offcanvas position.