تمرین فن بیان | آموزش فن بیان |متن خوانی - سخنوران بنیانگذار آموزش فن بیان|آموزش سخنرانی

سخنوران

 



    


 ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
telegram youtube linkdin instagram facebook aparat  

 

تمرین فن بیان | آموزش فن بیان |متن خوانی

 

 

یکی از مهمترین تمریناتی که نوآموزان حوزه فن بیان و صداسازی و به طور کلی بیان موثر و سخنرانی و سخنوری باید به آن بپردازند و از آن بهره مند شوند، تمرین بسیار مهم متن خوانی است. البته جهت رسیدن به مهارت بیشتر در فن بیان و سخنرانی و سخنوری باید بعد از تمرین متن خوانی، تمرین واژه پردازی را هم انجام دهند.

 

 

همان طور که می دانید متون انواع گوناگونی دارد. متون گزارشی، خبری، انشایی، کمدی، تراژدی و یا اگر کمی بخواهیم جدی تر نگاه کنیم متون ادبی، داستانی هم از این جمله اند. همچنین برخی متون به صورت خیال انگیز موزون در می آیند مانند آثاری که از گذشتگانی چون سعدی و خواجه عبدالله انصاری داریم. در دوران معاصر هم نویسندگانی مانند علی شریعتی در کتاب کویر و هبوط متن ادبی دارند یا حتی نادر ابراهیمی که متون ادبی مختلفی را به رشته تحریر درآورده که می توان از آن ها استفاده کرد.

 در هر صورت بحث اصلی ما در مورد متن است. هر متنی با هر رویکردی. بسیار مهم است که اگر کسی می خواهد در حوزه فن بیان کار جدی و اساسی بکند باید بتواند از هر متنی با هر رویکردی به عنوان یک تمرین فن بیان، استفاده کند. هدف از تمرین های فن بیان این است که سخن آموز بتواند هر متنی را متناسب با موضوع و مفهوم آن، به دیگران منتقل کند. همانطور که بارها توضیح داده شده است هدف از فن بیان یک موضوع بیشتر نیست و آن اینکه من بتوانم یک موضوع را به خوبی بفهمم و به همان خوبی هم به دیگران منتقل کنم و بفهمانم. هر تکنیک و روشی هم که در تمرین های فن بیان به کار می بریم برای رسیدن به همین تفهیم و تفاهم است.

در این راستا من می خواهم تمرین متن خوانی را به شما ارائه کنم. به عنوان مثال کتابی که اینجا من در اختیار دارم نمایشنامه باغ آلبالو اثر وزین آنتوان چخوف است. این کتاب با ترجمه و مقدمه بسیار عالی سیمین دانشور می تواند تمرین بسیار خوبی برای متن خوانی باشد. حال من می خواهم آن را به صورت تمرین برای ارائه در کلاس سخنرانی آماده کنم.

متن مقدمه به شرح زیر است:

نمایشنامه باغ آلبالو آخرین اثر چخوف است که در سال 1903 نوشته شده و در ژانویه 1904 برای اولین بار در تئاتر هنر مسکو روی صحنه آمده است و در همین سال است که چخوف در ماه ژوییه اش دنیا و نمایش هایش را ترک می گوید. در نمایشنامه باغ آلبالو حادثه عمده ای که ایجاد اضطراب، هیجان و یا دلهره و ترس و یا حیرت و وحشت کند روی نمی دهد. اشخاص نمایش همان آدم هایی هستند که در زندگی روزمره به آن ها برمی خوریم.

دقت کنید من همین الان که در حال خواندن متن هستم آنجایی که به ماجرای در گذشت چخوف در ژوییه سال 1904 می رسم، دقیقا سعی می کنم این احساس را به مخاطب منتقل کنم یا وقتی که در مورد نمایشنامه باغ آلبالو که به قول مترجم این اثر سرکار خانم سیمین دانشور ایجاد دلهره و ترس و هیجان نمی کند، سعی می کنم این را با استفاده از مکث های لازم، با حفظ ارتباط با مخاطب و دیدن مخاطب و حتی یک سری از حرکات زبان تنی نشان دهم و به مخاطب منتقل کنم و او را متوجه داستان بکنم.

 پس اگر ما بتوانیم یک متن را به عنوان تمرین فن بیان استفاده کنیم و تمامی تکنیک های فن بیان مانند مکث، تنالیته صدا، لحن که در واقع همان احساس گوینده سخن است را رعایت نیم می توانیم متن را همان طور که فهمیده ایم به مخاطب هم منتقل کنیم. این تمرین یکی از مهمترین تمرین هایی است که عزیزان می توانند برای رسیدن به فن بیان قوی از آن استفاده کنند.

برای اینکه سخن آموزان از الگوی تمرینی بیشتری برخوردار باشند چند نمونه دیگر از تمرین متن خوانی را ارائه می کنم. به عنوان مثال کتابی را که ملاحظه می کنید کتاب قندپهلو است که شامل مجموعه ای از داستان های متنوع می باشد. در کتاب قبلی متن ما توضیحی و گزارشی بود و در این کتاب متن ما داستانی و روایی است. نام این قصه مرد کور است.

روزی مرد کوری روی پله های یک ساختمان نشسته بود و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگار خلاقی از کنار او گذشت و نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلو او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را روی پای او گذاشت و آن جا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. 

مرد نابینا از صدای قدم های او خبرنگار را شناخت و خواست ار او همان کسی است که آن تابلو را نوشته است بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد چیز خاص و مهمی نبود. من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد: امروز بهار است ولی من نمی توانم آن را ببینم.

 

 

 

 

 

دوره های اموزشی سخنوران

Please publish modules in offcanvas position.