سخنوران


  

     

    aparat

    email

    instagram

    linkdin

      tel


     

    بهترین تمرین فن بیان برای سخنرانی

     

     

    فن بیان به معنای انتقال حس گوینده است.  تمامی تکنیک ها و تمرینات فن بیان باید منجر به انتقال حس درست و صحیح به مخاطب شود. عواملی چون تلفظ صحیح کلمات، قدرت صدا و فهم، درک و شناخت گوینده نسبت به آنچه که دارد بیان می کند، تاثیر به سزایی در این موضوع دارد.

     

    بیان چه گفتن است و فن بیان چگونه گفتن است. بسیاری از افراد و اشخاص را می توان نام برد که تجربه، تخصص و سواد کافی در موضوع مورد صحبت را دارند، ولی به دلیل نداشتن فن بیان مناسب، نمی توانند مخاطب را جذب کنند. مخاطب قضاوت صحیحی نسبت به گوینده سخن ندارد و توانایی و توانمندی گوینده سخن را پایین تر از آنچه که واقعا هست در ذهن تصویر می کند.

    انتقال حس اولین و آخرین و مهمترین موضوعی است که در فن بیان اتفاق می افتد. منظور پیام شما باید در کلام شما حس شود. جمله به خودی خود فاقد هر گونه حسی است.  اگر جمله ای مهم است، فن بیان شماست که این حس تاکید و اهمیت را به مخاطب منتقل می کند. شما باید بتوانید احساس خشم، نفرت، کینه، بغض، حسد، عشق، دوست داشتن، گله داشتن، شادی، انتظار، یاس و ناامیدی، قدرت و قوت، ضعف و ناتوانی، دلتنگی، هیجان و ... را به مخاطب منتقل کنید.

     

    مطالعه مقاله جذاب و فوق العاده فن بیان چیست؟ را از دست ندهید. کلیک کنید

     

     

    بهترین و موثرترین تمرین فن بیان خواندن شعر نو است. شعر نور از نظر زبانی، به زبان امروز ما نزدیک است. ویژگی نثرگونه شعر نو هم کمک می کند تا بتوان برای تقویت فن بیان از آن بهره برد. غالب بودن وزن و موسیقی در شعر های کهن(غزل،قصیده،مثنوی،رباعی و ...) تمرین فن بیان و انتقال حس را برای مبتدیان دشوار می کند. بنابراین سعی کنید برای تمرین فن بیان در ابتدای راه به هیچ وجه اشعار کهن را انتخاب نکنید. انتخاب اشعار شاعران برجسته شعر نو چون نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، سهراب سپهری، فریدون مشیری، فروغ فرخزاد، سیاوش کسرایی(آرش کمانگیر)، هوشنگ ابتهاج(شعر سایه و گالیا) می تواند در تقویت فن بیان تاثیر به سزایی داشته باشد.

     

    دکلمه شعر قاصدک با صدای دلنشین دکتر محمدعلی حسینیان (کلیک کن)

     

     

    برای خواندن شعر و انتقال حس درست و صحیح شعر، در ابتدا شما باید درک درستی از تصاویر شعری داشته باشید. باید بتوانید خود را در این فضا قرار دهید تا بتوانید حس آن را به مخاطب منتقل کنید. اگر کمی دقت کنید در اتفاقات روزمره زندگی هم، شما زمانی می توانید موضوعی را برای دیگران تعریف کنید که خود موضوع را دیده باشید و یا در متن آن خاطره یا حادثه حضور داشته باشید. بنابراین برای انتقال حس باید بتوانید تصویرسازی ذهنی کنید. همیشه به ما توصیه کرده اند که شعر را بخوانید، ولی توصیه من این است که شعر را ببینید. به کلمات شعر دقت کنید. تصویر کلمات را در ذهن خود مجسم کنید. بعد از آن نمای کلی بیت را ببینید. شما باید بتوانید بر اساس درک فهمی که از فضای شعری به دست می آورید، چیدمان صحنه را مشخص کنید. همه این موارد به شما کمک می کند که بتوانید شعر را تبدیل به یک سکانس سینمایی کنید. در واقع شما به جای اینکه شعر را بخوانید، آن را کارگردانی می کنید. حالا می توانید حس شعر را درک کنید و آن را در بیان خود آشکار سازید. مخاطب هم از طریق فن بیان شما به این موضوع پی می برد. اینکه کسی متنی را می خواند یا خاطره ای را تعریف می کند و شما از شنیدن آن لذت می برید، به خاطر همین موضوع است. او تصاویر ذهنی خود را از طریق بیان به شما منتقل می کند.

     

     دکلمه شعر زیبای نرم نرمک میرسد اینک بهار فریدون مشیری با صدای فوق العاده دلنشین دکتر محمدعلی حسینیان را از دست ندهید(کلیک کن) 

     

     

    در بسیاری مواقع زمانی که گوینده سخن شروع به صحبت می کند، شما احساس می کنید که او فقط دارد یک سری کلمات را پشت سر هم بیان می کند، گو اینکه فقط وظیفه دارد آن ها را بیان کند، بدون هیچ حسی یا کانال ارتباطی که شما را جذب کند. به خاطر داشته باشید مخاطب بیش از آنکه به کلمات، واژه ها و جملات شما دقت کند و آن ها را به خاطر بسپادد، حسی که شما منتقل می کنید، روی او تاثیر می گذارد. برای این منظور در وهله اول شما باید نسبت به آنچه بیان می کنید، درک، شناخت و حس درستی داشته باشید. اگر فردی نسبت به موضوع، درک و شناخت نادرست داشته باشد، متعاقبا حسی را هم که منتقل می کند نادرست است.

     به طور مثال شعر کوتاه "لحظه دیدار نزدیک است" اخوان را در نظر بگیرید. 

    لحظۀ دیدار نزدیک است

    باز من دیوانه ام ، مستم
    باز می لرزد
    دلم ، دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم

    های!
          نخراشی به غفلت گونه ام را،
    تیغ

    های،
          نپریشی صفای زلفکم را،
    دست

    و آبرویم را نریزی ،
    دل
    ای نخورده مست
    لحظۀ دیدار نزدیک است

     

    شعر کوتاه و فوق العاده مهدی اخوان ثالث، یکی از زیباترین عاشقانه های شعر معاصر است. به واژه های شعر دقت کنید. لحظه دیدار، دیوانه، مست، لرزش دل، لرزش دست،خراشیدن گونه، پریشانی زلف، همه این کلمات و واژگان خبر از عاشقانه ای زیبا را می دهند. عاشقانه ای که فاصله و زمان، عطش این عشق را هر لحظه شدید و شدیدتر کرده است. عاشقانه ای که دلتنگی و انتظار امانش را بریده است و کوزه صبرش را لبریز کرده است. تاب و توانی نمانده است و به چیزی جز دیدار فکر نمی کند. نفس های حسب شده، قلبی مالامال از عشق و محبت، چشمان نگران و منتظر که جز به دیدن معشوق به چیز دیگری رضایت نمی دهد. حالا لحظه دیدار رسیده است. اینجا دیگر مرز جنون و دیوانگی است. انگار در آسمان ها سیر می کند. گویی از این جهان رخت بربسته است و در جهان دیگری در رویایی شیرین به سر می برد. لرزه دست و دل حکایت از هیجانی بی وصف دارد. عاشق دل را قسم می دهد که آبرویش را نبرد و بی صبری و کم طاقتی خود را آشکار نکند. از تیغ می خواهد که مبادا در اثر غفلت گونه اش را خراشی دهد. می خواهد در بهترین و زیباترین حالتی که ممکن است به دیدار معشوق برود.

     

     

    این سناریویی است که باید در ذهن خود بسازید. بازخوانی خاطره های عاشقانه می تواند به حس شما کمک کند. عاشقانه ترین لحظه زندگی خود را به خاطر بیاورید، عاشقانه ترین لحظه دیداری که تا به حال دیده اید را به خاطر بیاورید. سعی کنید در فضای شعر قدم بزنید، حرکت کنید و صحنه های شعر را لحظه به لحظه ببینید، حالا دیگر موقع خواندن شعر است.

    بارها و بارها شعر را بخوانید و در هر فرصتی آن را زمزمه کنید. اجازه دهید تا واژگان و کلمات شعر تا عمق جان شما نفوذ کند، با شعر یکی شوید و آن را با عمق وجود حس کنید. وقتی شاعر می گوید " باز می لرزد دلم، دستم" لرزش دستان و قلب خود را حس کنید. با شعر به جهان دیگری بروید و آن را برای خود تصویر کنید. واقعا جهان دیگر شما چه شکلی است؟ نهایت آرزوی شما تا کجاست؟ اگر می خواستید جهانی را خلق کنید، آن را به چه صورت می آراستید؟ به قوه تخیل خود مجال دهید تا در جهان خیال شما جولان دهد. لحظه ای را تصور کنید که می خواهید معشوق خود را در آغوش بگیرید؟ او را در ذهن خود چگونه تصور می کنید؟ او را با چه لباسی می بینید؟ لباسش چه رنگی است؟ اگر بخواهید عشق خود راببینید ترجیح می دهید کجا او را ببینید؟ دریا، جنگل، کوه، بیابان، جایی که با هم خاطره دارید یا...

    این گونه است که بعد از مدت زمان کوتاهی با شعر رابطه احساسی پیدا می کنید گو اینکه دیگر این شعر به شاعر تعلق ندارد. شعر از آن شماست و برای شماست. حالا می توانید آن را برای دیگران بخوانید و مطمئن باشید دیگران چنان از شنیدن آن لذت می برند که هرگز در تصورات شما هم نمی گنجید.

     

     

     

    سعی کنید در مورد تمامی شعرها و متن هایی که می خواهید بخوانید مراحل فوق را در نظر بگیرید. یک توصیه دیگر اینکه آشنایی با شاعر هم می تواند در خوانش صحیح و انتقال حس مناسب به شما کمک کند. تا آنجا که امکان دارد از زندگینامه شاعر اطلاعات به دست بیاورید. هر اطلاعاتی در مورد علایق، خلق و خو و سلیقه شاعر می تواند به شما در نزدیک شدن به حس شعر کمک کند.

    صدای خود را ضبط کنید و آن را گوش دهید. ما کمتر صدای خود را شنیده ایم و بار اول که صدای ضبط شده خود را می شنویم ممکن است تعجب کنیم. با گوش دادن به صدای خود می توانید به ضعف و قوت خوانش خود پی ببرید. حالا نه به عنوان کسی که دارد شعر را می خواند، بلکه به عنوان یک مخاطب به شعر گوش دهید. ببینید چه حسی را دریافت می کنید؟ ممکن است که در قسمت هایی دچار تضاد شوید و احساس کنید که حس آن طور که باید در نیامده است. روی آن قسمت ها بیشتر کار کنید. دوباره بخوانید و دوباره گوش دهید. این کار را بارها و بارها انجام دهید تا به نقطه رضایت برسید. اگر شما از خواندن خود لذت ببرید، مطمئن باشید که این لذت را دیگران هم تجربه خواهند کرد. این نکته در ارتباطات انسانی هم صادق است. شما باید از بودن خود و توانمندی خود لذت ببرید و به عبارت ساده تر کمی خودشیفتگی داشته باشید تا بتوانید به دیگران هم عشق بدهید.

     

     

    Please publish modules in offcanvas position.