سخنوران

     

    aparat

    email

    instagram

    linkdin

     

    tel

    "وابستگی" بیماری رو به رشد در کودکان ایران

    سخنوران

     

    "اختلال وابستگی" در دنیای امروز، یکی از مهم‎ترین بیماریهای کودکان محسوب می‎شود. والدین امروزی به‎دلیل عواملی چون: رشد بی‎اعتمادی در فضای شهری، عدم آشنایی با افراد محیط پیرامون، کاهش ایمنی در فضای شهری، ضعف شخصیتی والدین و... کودکان خود را افرادی وابسته بار می‎آورند. امّا آیا هر وابستگی‎ را می‎توان بیماری نامید؟

    در پاسخ باید بگوییم: خیر زیرا، همه‎ی کودکان در بدو تولد به‌صورت طبیعی و غریزی به نگه‎داری و مراقبت والدین خود نیازمندند. این نیاز در دوره‎ی نوزادی، بیش از همه‎ی مراحل زندگی کودک است و به مرور زمان و با رشد کودک، میزان نیاز وی به مراقبت و همراهی والدین کاهش می‎یابد. امّا برخی از کودکان هستند که حتی با ورود به سن نوجوانی یا بزرگسالی نیز به والدین خود وابستگی شدیدی دارند.

     

    ما این نمونه‎ها را در میان نوجوانانی که هنوز بلد نیستند، بند کفش‌های خود را بببندند!!! یا در تمام مهمانی‎ها بدون کمک والدین نمی‎توانند با اقوام یا آشنایان ارتباط بگیرند!!! یا حتی آن دسته که به‎خاطر دوری از والدین از مدرسه گریزان هستند!!! می‏توانیم به‎خوبی ببینیم.

    وابستگی کودک، در حالت معمول نشان از بیماری او نیست؛ بلکه تنها زمانی، وابستگی تبدیل به یک اختلال روانی می‎شود که فرد به شکل افراطی به شخص یا چیزی نیازمند باشد. وابستگی شدید عواقب نامطلوبی به همراه دارد و نه تنها حیات روانی افراد، بلکه زندگی اجتماعی و زناشوئی آن‎ها را به مخاطره انداخته و نسلی را قربانی این اختلال عاطفی می‎کند.

    رابطه‎ی بین دلبستگی و وابستگی چیست؟

    روانشناسان معتقدند؛ دلبستگی زیاد منجر به بروز وابستگی در کودک می‎شود. اگر دلبستگی در کودک به شکل صحیح هدایت نشود، منجر به وابستگی می‎شود. دلبستگی فرایند مثبتی است که حالت دوسویه دارد؛ کودک به‎صورت طبیعی، مایل است برای کسب احساس امنیت، ارتباط صمیمانه‎ای با اطرافیانش داشته باشد؛ امّا برخی از کودکان به‎دلیل شرایط محیطی و خانوادگی که در آن هستند، بیش از دیگران احساس ناامنی و ترس می‎کنند و به همین خاطر نوعی وابستگیِ  ریشه‎دار در آنها شکل می‎گیرد.  

    ما پیش از این در مقاله‎ی "ترس‎های کودکان در کجا ریشه دارند؟" درباره‎ی عواملی که زمینه‎ساز بروز ترس در کودکان می‎شود با شما سخن گفتیم.

    دوره‎ی طلایی درمان وابستگی مربوط به چه زمانی است؟

    مطالعات نشان داده است که کودکان از لحاظ رفتاری به 4 دسته تقسیم می‎شوند؛ این تقسیم‎بندی از 8 تا 18ماهگی لحاظ می‎شود.

    • از 8 تا 12 ماهگی، کودک در شرایط اضطراب قرینگی قرار دارد و از 12 تا 18 ماهگی اضطراب جدایی در او شکل می‎گیرد. اولین دسته از کودکان در طبقهبندی ما کودکانی هستند که دلبستگی به مادر خود دارند و این دلبستگی توأم با نوعی احساس امنیت است که این مسئله به‎صورت غریزی در کودکان نهاده شده است. زمانی که مادر این کودک را برای مدتی ترک کند، چه آشفته شود و چه نشود در بازگشت مادر تعامل خوبی با وی برقرار می‎کند.
    • دستهی دوم کودکانی هستند که دلبستگی بدون احساس امنیت دارند که با الگوی "عدم پذیرش" سنخیت دارند. یعنی در پیوند دوباره با مادر به طور آشکار از پذیرش وی پرهیز می‎کنند.
    • دستهی سوم کودکانی هستند که ضمن عدم احساس امنیت در پذیرش مجدد مادر دو دل هستند و این کودکان، نیازمند تماس جسمی با مادر هستند؛ ولی درعین حال در مقابل مادر، مقاومت نشان می‎دهند.
    • دسته‎ی چهارم "کودکان نابسامان" هستند. این کودکان رفتارهای متناقض از خود نشان میدهند و معمولاً افسردگی از علائم بارز آنهاست. آنها اگرچه به مادر نزدیک می‎شوند، ولی بلافاصله از او روی می‎گردانند. در مجموع باید گفت؛ افرادی که در کودکی دلبستگی ایمنی را تجربه نکرده باشند در بزرگسالی مبتلا به اختلال وابستگی میشوند.

    وابستگی در حقیقت، یک اعتیاد روانی- عاطفی است؛ زیرا زمانی که کودک در رفع نیازهای عاطفی خود، احساس امنیت نکند، دچار درماندگی میشود و نوعی وابستگی در وی بروز می‎یابد که در نهایت به افسردگی و اضطراب منجر میشود.

    در مجموع می‎توان گفت؛ شخصیت‎های وابسته در کودکی، نوعی از طردشدگی را تجربه کرده‎اند؛ بنابراین هنگام درمان، لازم است در ابتدا مشکلات مربوط به کودکی آنها حل و فصل شود. این افراد شکننده هستند و عموماً این اختلال از سن یک تا سه سالگی در آنها ایجاد شده است.

    آیا محبت افراطی می‎تواند وابستگی ایجاد کند؟

    تحقیقات نشان داده که یکی از عوامل بروز وابستگی در کودکان، محبت افراطی به آنهاست. مادری که خود به لحاظ عاطفی به کودک یا دیگران وابستگی شدید دارد، می‎تواند این احساس را به فرزند خود منتقل کند. متأسفانه ما این موضوع را در والدینی که با کوچکترین حرکتِ کودک، او را محکم در بغل خود نگه می‎دارند تا مبادا وی بیشتر گریه کند یا نق بزند با حتی جایی برود، می‎توانیم مشاهده کنیم.

    زمانی که والدین وابسته هستند برای از دست ندادن حمایت کودک او را تزریق عاطفی می‎کنند تا کودک لحظه‎ای از آنها جدا نشود. در واقع ترزیق در مسائل عاطفی کاذب که توسط والدین ایجاد می‎شود، بعدها در زندگی فرد اثر نامطلوب می‎گذارد.

    گاه مشکلات زناشوئی عاملی در ایجاد ترس و عدم امنیت کودک است؛ مادر و پدری که دائماً در حضور فرزندان با یکدیگر بحث و جدال دارند، کودکان را با احساس ترس، اضطراب و ناامنی شدید مواجه می‎کنند که در بزرگسالی باعث وابستگی شدید کودک میشود.

      

    وابستگی عامل بروز عدم تعهد و مسئولیت‎پذیری در بزرگسالی

    کودکان با ورود به هر مرحله از رشد، قابلیت‎ها و توانایی‎های مشخصی را پیدا می‎کنند. به‎طور مثال: از سن سه سالگی به بعد می‎توانند خودشان قاشق دست بگیرند و غذایشان را بخورند و...؛ امّا برخی از والدین به دلیل ضعف شخصیتی که دارند، اجازه‎ی به‎کارگیری این توانایی را به آنها نمی‎دهند. ما نتیجه‎ی این عمل را می‎توانیم در والدینی که هنوز تا سن نوجوانی یا بزرگسالی برای فرزندشان لقمه می‎گیرند ببینم!!!

    این دسته از والدین با ورود کودک به مرحله‎ی نوجوانی، اجازهی تفکر مستقل به فرزندشان نمی‎دهند و با ترس‌‌هایی که دارند، کودکان خود را افرادی آسیب‎پذیر، ترسو و بدون اعتماد به‎نفس در اجتماع بار می‎آورند. بسیاری از ضعف‎های شخصیتی از مقولهی ‎وابستگی ناشی می‎شود.

    ما هر روزه این افراد را می‎توانیم در محیط زندگی خود مشاهده کنیم؛ به‎طور مثال: نوجوانی که هنوز نمی‎تواند به تنهایی از خیابان عبور کند!!! یا مردان جوانی که هنوز نمی‎توانند روی پای خود بایستند و با حقوق پدرشان امرار معاش می‎کنند!!! یا دختران جوانی که به‎خاطر محدودیت‎های افراطی والدین، هنوز برایشان محیط خارج از خانه، جوی نامأنوس و غربیه دارد!!! و یا حتی زن و شوهری که توانایی پذیرش مسئولیت خود به عنوان همسر یکدیگر را ندارند و در گذران امور معیشتی و خانه‎داری، نمی‎توانند موفق عمل کنند و هنوز وابسته به خدمات و کمک‎های والدین خود هستند!!!

    افرادی که دچار این اختلال هستند به نوعی در انجام فعالیت‏های روزانه‎ی خود، محتاج دیگران هستند و از دیگران متوقع بوده و مسئولیت‎های مهم زندگی را به دیگران محول می‎کنند.

     

    خصوصیات افراد وابسته

    • این افراد علاقهی مفرطی به توجه و حمایت دائمی دیگران دارند و به دلیل نداشتن تفکر مستقل، توانایی رهبری و مدیریت امور را ندارند و به عنوان فردی در سایه، دائماً از دیگران پیروی می‎کنند.
    • آنها در حقیقت، بدون راهنمایی دیگران، قادر به اخذ تصمیمی در زندگی‏شان نیستند و دیگران باید در تصمیم‎گیریهای خطیر زندگی آنها دخیل باشند و در مقابل مخالفت با دیگران به دلیل ترس از قطع حمایت آنها دچار مشکل می‎شوند؛ به تنهایی قادر به فعالیت نیستند و در طلب محبت، افراط می‎کنند تا ثابت کنند، افراد را دوست دارند و در واقع دست به کارهای عجیب وغریب می‎زنند تا محبت دیگران را جلب کنند.
    • در زمان تنهایی به دلیل ترس از ناتوانی در مراقبت از خویش، احساس درماندگی می‎کنند. در روابط نزدیک اگر دچار جدایی شوند، بلافاصله رابطه‎ی جدیدی را شکل می‎دهند و این امر به دلیل نیاز آن‎ها به یک منبع حامی است. آنها مدام اشتغال ذهنی غیر واقع گرایانه داشته که مبادا تنها شده و به حال خود گذاشته شوند.

     

    آمارها چه می گوید؟

    بر طبق آمار جهانی، دو و نیم درصد از اختلالات شایع در افراد مربوط به این بیماری است و سهم زنان بیشتر از مردان است. این اختلال عموماً در کودکی ایجاد می‎شود و به‎خصوص کودکانی که فرزند آخر خانواده هستند، بیش از بقیه‎ی فرزندان مبتلا به این بیماری می‎شوند؛ زیرا آنها ترس بیشتری برای از دست دادن اطرافیانشان دارند.

    در واقع در سلسله‎مراتب سنی، هرچه پایین‎تر می‎رویم، این اختلال تشدید می‎شود. افرادی که در کودکی دچار بیماریهای مزمن می‎شوند، احتمال ابتلا به این بیماری در آنها بیشتر است. زمانی که این افراد را مورد بررسی قرار دهیم، متوجه می‎شویم که آنها افرادی مطیع هستند و بیشتر تمایل به جلب همکاری دارند و از پرسش‎های خاصی استقبال کرده و انتظار راهنمایی دارند.

    تمام اختلالات و مشکلاتی که از وابستگی نشأت می‎گیرد با یک چرخه‎ی معیوب، وارد زندگی زناشوئی فرد می‎شود و این افراد در آینده، وابستگی شدید به همسر و یا زندگی گذشته‎ی خود دارند و به همان شکلی که در خانواده‎ی قبلی خود رشد کرده‏اند، اختلالات را وارد زندگی زناشویی کرده و بر نحوه‎ی فرزندپروری خود اثر می‎گذارند.

     

    راهکار حل مشکل

    هر کودک از بدو تولد دارای خصوصیات و احساسات خاصی است؛ احساساتی که ممکن است، لزوماً شبیه به دیگر فرزندان خانواده نباشد. بنابراین والدین باید این تفاوت‎ها را بشناسند و با درک آن، رویکردی مناسب در تربیت وی اتخاذ کنند. در حقیقت هنگام درمان کودکان وابسته، عمده‎ی کار یک روانشناس بر روی والدین است، زیرا آنها تنها افرادی هستند که می‎توانند با رفتاری صحیح در حل مشکل کودک، یاری‏رسان باشند.

    تحقیقات نشان داده که روان‎درمانی، سهم به‎سزایی در حل این مشکل دارد. شاید علت عمده‎ی این مسئله این باشد که در طی درمان این افراد، آنها دائماً با پرسش‎هایی مواجه می‎شوند که فرد وابسته به راحتی شخصیت خود را نشان می‎دهد و با کمک درمانگر به راحتی می‎تواند، اعتماد از دست رفته را بدست آورد و اگر اختلال شدید باشد، بدل به اضطراب و افسردگی می‎شود که مصرف دارو در کنار روان درمانی به وی تجویز می‏‎شود.

    راهکارهایی نظیر چگونگی یافتن حس استقلال و طریقه‎ی نه گفتن و اینکه فرد وابسته چگونه به خواسته‎های دیگران نه بگوید در درمان این افراد مؤثر است. درک لذت حالت استقلال در این افراد اگرچه کار مشکلی است، لیکن شدنی است، زیرا وابستگی از کودکی در آنها شکل گرفته و تنها نیاز به درمان طولانی مدت دارد. هیپنوتراپی و شرکت در سمینارهای مرتبط با "کودک درون" در درمان این افراد سهم قابل توجهی دارد.

     

    برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع شود به مقاله " ترس های کودکان در کجا ریشه دارند"

     نویسنده: زینب علی محمد

    (امتیاز 0 از 1 رای)

    نظر خود را اضافه کنید.

    ارسال نظر بعنوان میهمان

    0
    نظر شما به سامانه مدیریت ارسال شده است.
    • هیچ نظری یافت نشد
    کلیه حقوق این وب سایت متعلق به کانون سخنوران می باشد.

    Please publish modules in offcanvas position.