سخنوران


  

     

    aparat

    email

    instagram

    linkdin

     

    tel

    داشتن کودکانی "حرف‎شنو" با آگاهی از انواع روش‌های تربیتی

     

    یکی از بزرگترین رویاهای هر پدر و مادری، داشتن فرزندانی "حرف‎شنو" است. فرزندانی که به خواست والدین خود توجه کنند و تمام تلاش خود را برای برآورده کردن این درخواست‎ها به‎کار گیرند. امّا رشد و پرورش چنین فرزندانی، نیازمند آشنایی با اصول تربیت درست فرزندان و تبدیل شدن به الگویی مناسب برای آنان است.

    فرزندان در دوران کودکی 9 نیاز اساسی دارند که اگر والدین این نیازها را برطرف نکنند با کودکانی پرخاشگر و عصیانگر مواجه خواهند شد. ایجاد امنیت، ثبات، محبت و پذیرش، خودگردانی، آزادی در بیان، خودانگیختگی و تفریح، محدودیت‌های واقع‌بینانه و خویشتن‌داری از جمله مواردی است که در کودکی باید از سوی والدین رعایت شود.

    والدین علاوه بر رعایت این موارد، باید خلق‌ و خوی فرزندشان را به‌درستی بشناسند، تشخیص اینکه فرزند شما اجتماعی است یا بازیگوش؛ حواس پرت است یا مضطرب؛ خونسرد است یا خونگرم؛ تنها با توجه و دقت نظر شما حاصل خواهد شد. پس از شناخت ویژگیها و تواناییهای وی، باید الگوی تربیتی مناسبی برای او اتخاذ کنیم.

     

    شیوه‎های معمول در تربیت فرزندان کدام است؟

    والدین از چهار شیوه‎ی معمول در تربیت فرزندان خود استفاده می‎کنند که این چهار شیوه شامل: شیوه فرزندپروری مقتدرانه، مستبدانه، کودک‎سالار و بی‌تفاوت است.

    1. روش مقتدرانه

    روش مقتدرانه، موفق‌ترین روش فرزندپروری است که با نوعی پذیرش و کنترل سازگارانه، روابط نزدیک میان والدین و کودک و رشد مستقل وی مطابقت دارد. والدین مقتدر، افرادی صمیمی و دلسوز هستند که نسبت به نیازهای کودک حساس بوده و در رفتار و کلامشان قاطعیت دارند. آنها مداخله‎جو و محدودکننده نیستند، شیوه‌های انضباطی آنها به جای تنبیهی بودن، حمایت‌کننده است. بنابراین فرزندان با این شیوه‎ی تربیتی به بهترین شکل، رشد پیدا می‌کنند.

    1. روش مستبدانه

    این روش از نظر میزان پذیرش کودک و ایجاد روابط نزدیک، چندان موفق نیست. در روش مستبدانه والدین، کنترل تام و تمام بر اوضاع و احوال فرزند دارند و تخطی از خواست آنها با عواقب ناخوشایندی همراه است. کودک در این روش، شخصیت مستقلی از خود ندارد و تمامی رفتار و اعمالش از فرامین و دستورات والدین سرچشمه می‌گیرد.

    در این روش، والدین کوچکترین اهمیتی برای امیال و نیازهای کودک خود قائل نیستند. به‎طور کلی در این خانواده‎ها، نقش عاطفه بسیار کمرنگ است و نوعی دیکتاتوری در این جامعه کوچک برپاست. پيام‎هاي کلامي والدين، يک جانبه و فاقد محتواي عاطفي است. والدين مستبد غالبا هنگام اعمال دستورات، دليلي ارائه نمي‎دهند. اين والدين نسبت به ديگر والدين در ميزان مرعوب شدن در برابر رفتارهاي نامطلوب، در حد متوسطي قرار دارند. والدين مستبد، کمترين میزان مهرورزي و محبت را نسبت به سه دسته‎ی دیگر دارند. آن‎ها به ندرت در رابطه‎اي که به خشنودي کودک منجر شود، شرکت مي‎کنند و اغلب نسبت به تلاش‎هاي کودکان براي جلب حمايت و توجه آنها بي‎تفاوت‎اند.

    ابراز محبت در اين الگو در پايين‎ترين سطح قرار دارد. اين والدين، تأييد، همدلي و همدردي اندکي را نسبت به فرزندان خود ابراز مي‎کنند. آنها براي کنترل کودکان خود از شيوه‎هاي "ايجاد ترس" استفاده مي‎کنند و هيچ‎گونه تفاهمي بين والدين مستبد و فرزندانشان وجود ندارد.

    اين والدين اطاعت بي چون و چراي کودک در هر مسئلهاي را يک حسن تلقي مي‌کنند و در مواقعي که اعمال و رفتار کودک در تعارض با معيارهاي آن‏ها قرار مي گيرد، از تنبيه و اعمال زور براي مهار کودک استفاده ميکنند. بر اساس تحقيقات انجام شده، فرزندان والدين مستبد نسبت به فرزندان والدين مقتدر در برقراري رابطه با همسالان و داشتن موقعيت فعال و نيز استقلال رأي در سطح پاييني قرار مي‎گيرند. کودکان در این روش تربیتی، عموماً افرادی بیش از حد ترسو یا پرخاشگر هستند و نوعی رفتار دوگانه یا ناهنجار در آنها یافت می‎شود. آنها به شدت آسیب‎پذیر هستند و عموماً افرادی منزوی یا محتاط و مضطرب یا خشمگین بار میآیند.

    برخی دیگر از علائم این گروه عبارتند از:

    • تصميم‎گيري با يكي از والدين خصوصاً "پدر" انجام مي‎گيرد. معمولاً پدر خانواده، حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده، اجازه‎ی اظهار نظر ندارند؛
    • والدين چنان رفتار مي‏كنند كه فرزندان مي‎آموزند. آنها حق هيچ‎گونه ابراز عقيده‎اي را – حتي در مواردي كه مي‎تواند مانع از بروز بعضي مشكلات خانواده شود – ندارند؛
    • اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند، والدين آنان ناراحت، خشمگين و آزرده خاطر مي‎شوند؛
    • فرزندان جرأت سؤال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها ندارند؛
    • والدين بر رفتار و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه‎ی تصميمات را شخصاً اتخاذ مي‌كنند؛
    • والدين دليلي را – براي دستوراتي كه صادر مي‎كنند – براي فرزندان خود ارائه نمي‎دهند و از آنان مي‎خواهند، بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند.

     

    1. روش کودک‎سالار

    در این سبک، والدین بیش از حد مهرورز و پذیرا هستند و توقع خاصی از فرزندان خود ندارند. در این شیوه والدین به دنبال کنترل رفتار و اعمال فرزند خود نیستند و به او اجازه می‌دهند در هر سنی که باشد و در هر موضوعی که پیش بیاید، تصمیمگیرنده‎ی اصلی خودش باشد. این فرزندان عموماً افرادی خودخواه، لوس، زورگو و قلدر بار میآیند و توجهی به خواست و نظر دیگران ندارند. برخی از ویژگیهای این دسته عبارتند از:

    • کودکان این والدین در مجامع عمومی، هیچ قید و بند خاصی ندارند و کودک آزاد است تا دست به هرکاری بزند. به‎طور مثال: فرزند بدون هیچ‎گونه ممنوعیتی از سوی خانواده، می‏تواند در یک میهمانی به لوازم شخصی فرد میزبان، دست بزند یا آنها را خراب و کثیف بکند؛
    • احترام به دیگران و اصول و ارزش‎ها در تربیت این دسته از والدین جایگاهی ندارد و تنها خوشحالی کودکشان اهمیت دارد؛
    • همه‎ی خواسته‎های کودک، بدون چون و چرا و به‎صورت فوری و فوتی اجرا می‎شوند؛
    • کودک، تنها رهبر خانواده به حساب می‎آید و دیگران باید از اوامر او اطاعت کنند؛
    1. روش بی تفاوتی

    این روش نیز همانند روش تربیتی مستبدانه از نظر میزان پذیرش کودک و ایجاد روابط نزدیک، چندان موفق نیست. والدین در این شیوه، کنترل چندانی بر امور فرزندان ندارند و در حقیقت نوعی بی‎تفاوتی در برخوردشان نسبت به امور فرزندانشان یافت می‏شود. این والدین اغلب از لحاظ روانی دارای اختلال افسردگی یا شیدایی هستند و وقت و انرژی کمی برای فرزندان صرف می‌کنند. در حالیکه این والدین، نیازهای پایه‌ای فرزندان را برآورده می‌کنند، امّا عموماً از دنیای درونی فرزندانشان بی‎خبر هستند و این رفتار آنها، پایه‎گذار نوعی خشونت در کودکانشان می‎شود.

    در این‎گونه خانواده‎ها، اغلب پدر و مادر به صورت همزمان حضور ندارند و بنیان خانواده بسیار سست است و هر لحظه امکان فرو پاشیدن آن وجود دارد؛ تأثیرات مخرب این روابط از هم پاشیده، نمود عینی بر روی تربیت فرزندان خواهد داشت.

    • در این خانواده‎ها به‎علت اختلاف بین والدین، زن و شوهر معمولاً به صورت قهر و آشتی به سر می‎برند که تأثیر منفی روی کودکان می‎گذارد؛
    • گاه کودک در جریان دعوا به عنوان قاضی در نظر گرفته می‎شود و گاهی قربانی یکی از طرفین می‎گردد؛
    • نیازهای روانی و جسمانی کودک، ارضاء نمی‎گردد و بتدریج الگوهای پرخاشگری را می آموزد. به‌طور مثال ممکن است کودک بدون هیچ مقدمه بچه‎های هم سن و سال خود را مورد ضرب و شتم قرار دهد؛
    • میزان ارزش و احترامی که هریک از افراد خانواده برای خود قائل هستند، ناچیز است؛
    • چهره‎ی افراد خانواده، غالباً عبوس یا معمولاً غمگین و گرفته یا افسرده و بی احساس به نظر می‎آید؛
    • افراد خانواده، توجهی به خواسته‎های یکدیگر ندارند و لحن گفتار آنها یا خشن و با صدای بلند و یا بسیار آهسته و بی‎رمق است؛
    • نشانه‎ی دوستی و صمیمت در بین افراد خانواده کم است و در مواردی حتی از وجود یکدیگر نیز بی اطلاع هستند؛
    • شوخی های افراد خانواده با یکدیگر در بیشتر اوقات گزنده، بی‎رحمانه و مبتنی بر قساوت قلب است؛
    • بزرگترهای خانواده تا آن میزان سرگرم امر و نهی کردن و دستور دادن به کوچکترها هستند که برای مثال پدر و مادر هرگز نمی‏فهمند، فرزندان آنان دارای چه ویژگی های شخصیتی هستند!!!
    • فرزندان خانواده کمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ، فهمیده، باشعور، اصیل و دوست داشتنی، بهره‎مند می‎شوند؛

     

    اگر فرزندانتان حرف‌شنوی کمتری دارند در نحوهی برخوردتان تجدیدنظر کنید

    خانواده اولين و مهم‎ترين بافت اجتماعي است که کودک از بدو تولد تا ورود به مدرسه آنرا تجربه می‎کند. در جريان رشد طبيعي هر کودک، يک رشته تغييرات ‎روانشناختي، عاطفي و اجتماعي و... در او ظاهر می‎شود. اين تغييرات مي‎تواند به مشکلات رفتاري-عاطفي و يادگيري در کودکان بينجامد. اغلب ناهنجاریهای رفتاری کودکان، برآمده از مشکلات میان افراد خانواده است؛ به عبارت ديگر مسبب اکثر مشکلات رفتاري کودک، روابط معيوب اعضاي خانواده با يکديگر است که با تربيت نادرست و تعاملات معيوب والدین با فرزندان ارتباط مستقیم دارد.

     

    محبت و نظارت دو رکن اصلی در پرورش کودک

     تربیت صحیح فرزندان، مبتنی بر دو معيار عمده است: اول محبت؛ دوم نظارت والدين.

    • نظارت و کنترل والدين شامل رفتارهایی است که در راستای انتقال ارزش‎هاي اجتماعي از والدين به فرزندان، ایجاد شده. اين امر به صورت توانايي والدين در اعمال رهنمودهای لازم، ثبات و توانايي تحمل رفتارهاي نامطلوب براي مثال: فرياد کشيدن، بهانه‎جويي، گريه و … مشاهده می‎شود. همچنین رفتار این دسته از والدین با حمایت و تشویق کودک همراه است.
    • محبت، شامل: صميميت، علاقه، مهرباني و عاطفه‎ی والدين است.

    محققان از بدو تولد تا سن یک سالگی را به عنوان مهمترین دوره از دوران رشد و تربیت کودک می‎شناسند. امنیت بخشی به کودک در این دوره حائز اهمیت و دارای جایگاه ویژهای است، زیرا اعتمادسازی پایه و بنیادین، در این سن شکل میگیرد. فراهم کردن محیط امن و با ثبات، اساس رشد مناسب کودک است. در دسترس بودن والدین و پاسخ‎گویی فوری به نیازهای کودک، موجب می‎شود تا وی در بزرگسالی دچار اختلالات رفتاری و روانی هم چون اضطراب، اُفت تحصیلی، افسردگی و سوق یافتن به مواد مخدر نشود. حتی شکل‎گیری باورهای دینی و اموری مانند مفهوم خدا و تصویر خدا نیز تا حدود زیادی براساس احساس امنیتی که فرزند از والدین خود دریافت می‎کند وابسته است.

     

     نویسنده: زینب علی محمد

     

    نظر خود را اضافه کنید.

    ارسال نظر بعنوان میهمان

    0
    نظر شما به سامانه مدیریت ارسال شده است.
    • هیچ نظری یافت نشد
    کلیه حقوق این وب سایت متعلق به کانون سخنوران می باشد.

    Please publish modules in offcanvas position.