سخنوران

     

    aparat

    email

    instagram

    linkdin

     

    tel

    به نظر می‎رسد، بشر از دیرباز با فن سخنوری آشنا بوده و برای پیشبرد مقاصد خود و اقناع دیگران از این موهبت خدادادی استفاده می کرده است؛ امّا به درستی معلوم نیست که برای اولین بار چه کسی قواعد آن را تنظیم کرده و به عنوان یک فن در میان مردم رایج ساخته است.
    البته این درست نیست که سخن گفتن عادی را با سخنوری یک چیز واحد تلقی کنیم.

    صحبت کردن و حرف زدن در حقیقت، یک عملکرد تعاملی است که برای رفع احتیاجات روزمره‏ی بشر ایجاد شده. امّا به تدریج صورت ساده‎ی سخن گفتن به سمت پیچیدگی گرایش یافته و با پیشرفت انسان در حوزه‎های مختلف، سخن گفتن نیز سیر صعودی و تکاملی خود را پیموده و بدین درجه از کمال رسیده است. به همین خاطر شاید تاریخ شکل‌گیری سخن گفتن عادی با آفرینش خود انسان فاصله‎ی چندانی نداشته باشد؛ زیرا خلاء تنهایی و سکوت میان افراد، فقط از طریق مکالمه پر می‏شود.


    سخنوری در ایران
    از کارکرد فن خطابه و سخنوری در ایران باستان اطلاع دقیقی در دست نیست؛ زیرا اغلب آثار مربوط به این دوره از میان رفته است. محمدعلی فروغی در کتاب "آیین‎سخنوری" با تأکید بر اینکه نویسندگان عرب در صدر اسلام از سخنوری ایرانیان صحبت می‎کنند؛ این‏گونه نتیجه ‎می‏گیرد که فن سخنوری در میان ایرانیان قبل از اسلام مطرح بوده است، لیکن به دلیل از بین رفتن آثار بزرگان این فن، اطلاعات چندانی در این زمینه وجود ندارد.


    همچنین عده‎ای از مورخان و مستشرقان معتقدند: «در قدیم برخی از سخنوران یونانی از محضر استادان ایرانی استفاده کرده و در این فن به چیرگی رسیده‎اند؛ یا برخی گفته‎اند: «اصل منطق و حکمتی که ارسطو تالیف کرده، هنگام غلبه‎ی اسکندر بر دارا از گنجینه‎های ایران گرفته شده است.» اشارات مکرر "اوستا" - کتاب دینی زرتشتیان- به طبقه‎ی زبان‎آوران، می‎تواند صحت این مسئله را تأیید کند. حتی سه اصل بنیادین در دین زرتشت یعنی گفتارنیک، پندار نیک و کردار نیک می‎توان مؤید اهمیت "خوب سخن گفتن" در آن دوره باشد. جای جای کتاب زرتشت بر اصل "خوب سخن گفتن" تأکید دارد:  
    «کسانی‎که با خرد بد و زبان خود، خشم و رشک می‎افزایند و مردم سازنده و پرورشگر را از کار خود باز می‎دارند و با کردار زشتی که دارند در پی نیکوکاری نیستند، دیوانی هستند که نهاد و یابش مردم را به دروغ و گراهی می‎کشانند.»
    (گاتها/ سرودهای مینوی زرتشت/ شماره 49/2)


    در جائی دیگر آمده است:
    «من تنها یکی را می‎شناسم که به آموزش ما گوش فرا می‎دهد و او، زرتشت اسپنتمان است و تنها اوست که می‎خواهد، سروده‎ی ستایش مزدا و راستی را به مردمان برساند. پس ما به او شیوایی و دلپذیری سخن می‏بخشیم. آنگاه روان جهان باز خروشید، آیا من باید سخنان مرد ناتوانی را بپذیرم و پشتیبان او باشم؟ مرا به‎راستی آرزوی سردار توانایی بود، کی چنین کسی با دست‎های توانای خود مرا یاری خواهد کرد؟»
    (گاتها/ سرودهای مینوی زرتشت/ شماره 29و 28/9)


    با توجه به برخی منابع، می‎توان نتیجه گرفت که سخنوری یقیناً در ایران باستان، امری متداول بوده و برخی از طبقات در این هنر، تبحری خاص داشته‎اند.
    امّا پس از ظهور اسلام، سخنوری به‎جز در میان مسلمانان و آن هم در جهت پیشبرد اهداف دینی، کاربرد دیگری نداشته است و تنها واعظان و ذاکران مشرق زمین به یادگیری رموز این فن پرداخته‎اند؛ البته آنها نیز غالباً به‎درستی نتوانسته‎اند، حق مطلب را ادا کنند و هرچه بیان می‎کردند، برآمده از استعداد خدادادی آنها در سخنوری بوده و نه چیز دیگر.
    تمامی آموزه‎ها و اصولی که در این باب نوشته شده، کاملاً بی روح و خشک است. گویی که این کتب تنها بازگو کننده‌ی مشتی اصطلاحات بی‎جان درباب سخنوری باشد. رویهمرفته فن خطابه در مشرق زمین فنی آموختنی نبوده و تدریس و تعلیم نیز در آنجا متروک گردیده؛ با این اوصاف به نظر می‎رسد که حکمای مشرق زمین، حقیقت سخنوری و نحوه‌ی استعمال آنرا به‎درستی درنیافته‎اند.

     

     

     

    (امتیاز 0 از 1 رای)

    نظر خود را اضافه کنید.

    ارسال نظر بعنوان میهمان

    0
    نظر شما به سامانه مدیریت ارسال شده است.
    • هیچ نظری یافت نشد

    دوره های اموزشی سخنوران

    کلیه حقوق این وب سایت متعلق به کانون سخنوران می باشد.

    Please publish modules in offcanvas position.